تبليغاتX
در هم و برهم - کوتاه کوتاه
در هم و برهم

شعر و داستان کوتاه

 

دخترک دنبال مادرش می گشت. تکه گچی دستش بود و همین طور که می رفت ، روی دیوار پیاده رو خط می کشید. شهر پر سر و صدا تر می شد . پیاده رو ها شلوغ تر و آسمان سیاه تر . خط سفید روی دیوارهای شهر روز به روز بالاتر می رفت.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت توسط حامد امامی| |