در هم و برهم
شعر و داستان کوتاه
این رشته های خاکستری مرا به سمت تو می کشند و خطوط روی دیوار پشت سرت - آن رد پنجه ها - و رد مشتهای روی آیینه تو را از من دور می کند این تصویر بغض من و توست که هزار بار در آیینه های هزار تکه تکثیر می شود. امروز بیا اشک هایمان را نذر لبخندهای خشکیده روی قابهایی کنیم که در هیچ زلزله ای از روی این دیوار نیفتادند فردا مردی سوار بر قایقی کوچک در میانه ی رودخانه خاکستری را به باد می سپارد ...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت
توسط حامد امامی| |


