شعر و داستان کوتاه
شام بیست و پنجم از رفتنت ساعتی نگذشته بود که لاشخورها حوالی شهر را قرق کردند و کودکان نامشروع خورشید، در ضجه ی لولای پنجره هایی نیمه باز ، فضای خانه هایی متروک را دریدند و من که تنها ماندم و عصایم بند بند در سنگفرش این خیابان فرو رفت... فنجانت را بردار ! تلخی فالی را که برایت خواهم گرفت ، سربکش حالا که آمده ای تقویم ها را به آتش می کشم دنیا چقدر کوچک است ! آنقدر که پشت همین میز تمام شود و تو چقدر بزرگی ! که هیچگاه تمام نمی شوی حتی وقتی ماشه را در زیر بار نگاه مظلومانه ات به آرامی بچکانم و کودکی هایم را به خاک بسپارم. پرستو پر نزن وقت سفر نیست دو یار از هم جدا کردن هنر نیست درگذشت پیر شعر گرمسار ، استاد گرانمایه ام روانشاد فرزین شکوهی را به جامعه ادبی،فرهیختگان و شاگردانش تسلیت می گویم. یادش جاوید باد
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت
توسط حامد امامی| |
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت
توسط حامد امامی| |

