تبليغاتX
در هم و برهم
در هم و برهم

شعر و داستان کوتاه

 

شام بیست و پنجم

 

از رفتنت

ساعتی نگذشته بود

که لاشخورها حوالی شهر را قرق کردند

و کودکان نامشروع خورشید،

در ضجه ی لولای پنجره هایی نیمه باز ،

فضای خانه هایی متروک را دریدند

و من

که تنها ماندم

و عصایم

بند بند در سنگفرش این خیابان فرو رفت...

فنجانت را بردار !

تلخی فالی را که برایت خواهم گرفت ، سربکش

حالا که آمده ای

تقویم ها را به آتش می کشم

دنیا چقدر کوچک است !

آنقدر که پشت همین میز تمام شود

و تو

چقدر بزرگی !

که هیچگاه تمام نمی شوی

حتی وقتی ماشه را

در زیر بار نگاه مظلومانه ات

به آرامی بچکانم

و کودکی هایم را به خاک بسپارم.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت توسط حامد امامی| |
                  

             پرستو پر نزن وقت سفر نیست

                                                                      دو یار از هم جدا کردن هنر نیست

 

درگذشت پیر شعر گرمسار ، استاد گرانمایه ام

 

روانشاد فرزین شکوهی

 

را به جامعه ادبی،فرهیختگان و شاگردانش تسلیت می گویم.

یادش جاوید باد

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت توسط حامد امامی| |