شعر و داستان کوتاه
"تقديم به مردي تنها ..." تكه ابري شده ام ، رخصت بـــاريدن نيست بي تو طوفان زده ام ، پــــيكر زخمي در باد آه از اين باد كه همـــواره مــــرا مي بـــلعد مانـــده در حـــنجره ام داغ هـــــزاران فرياد كوله باري است به دوشم كه پر از تـــنهاييست بغض سنگيــن زمـــين در دل مـــن تركيده ست آخريـــــن خاطــــره ام از تـــــو كه بر جا مانده ، رد اشكي است كه بر صورت من خشكيده ست كاش مي شد كه تو را در "غزلي" جاي دهم كاش مي شد كه شبــي سوي تو پرواز كنم آرزويــــم شــــده هــــر لــحظه كنارت باشم سفــــره ي اين دل زخمي شـــده را باز كنم بيد مجنون و شب دلهره و بادي سخــــت بوي پيراهن و دلتنــــگي و حـــــالي ديگر يوسف گم شده در دامن يعقوب كجاست؟ تا دم صبــــــح نــمانده است مجالي ديگر آه و فـــرياد از ايـــــن شــعر ، از اين بي تابي كوله باري است به دوشم كه پر است از ترديد فصـل بـــاراني چشمي است كه بي تابت بود اوج تنهايي مـــردي اســــت كه بغضش تركيد عید باستانی و سنتی نوروز که در برگیرنده هویت ملی و مذهبی ما ایرانیان است بر همه ی شما مبارک باد.
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت
توسط حامد امامی| |
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت
توسط حامد امامی| |


