شعر و داستان کوتاه
گیلاسـهای وحــشی و انگورهای مست گلهــای ســر بریده و زنبورهای مست فریاد ســرخ ماهــی و شلاق های رود نـت های دل شکسته و تنبورهای مست تـک واژه های ممتد و تک بیتهای سرخ رگـبارهای وحــشی و سیلاب های درد از سقف خانه هـای غزل سنگ می چکد یک قاصــدک رها شده در بادهای سرد در انـــزوای ژرف کــویری تنیده کوه می گرید از صدای خزان ، رود می شود شیداتــر از زمین و زمان پیش می رود اعجاز ســبز دامــــنه نابود می شود بــر دیدگان پر غم ابری نشسته اشک از گونـه های خشک بیابان پریده رنگ ازلابــه لای حـــادثه فریاد می کشد پروانه ای که مانـده غریبانه زیر سنگ یک ضربه تا کشیدن فریاد مانده است یک شعله تــا پریدن ققنوس از قفس این قصه تا کجـای زمان پیش می رود افتاده زندگی چــه غــریبانه ازنفس کم کم صدای قلب پــراز مهر شاپرک از صفحه های ذهن زمین پاک می شود این قطعه را دوباره کسی کوک می کند مردی بریده حنجره درخاک می شود...
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت
توسط حامد امامی| |


