تبليغاتX
در هم و برهم
در هم و برهم

شعر و داستان کوتاه

 

در خرابات مغان نور خدا می​بینمجلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که توخواهم از زلف بتان نافه گشایی کردنسوز دل اشک روان آه سحر ناله شبهر دم از روی تو نقشی زندم راه خیالکس ندیده​ست ز مشک ختن و نافه چیندوستان عیب نظربازی حافظ مکنید

 

این عجب بین که چه نوری ز کجا می​بینمخانه می​بینی و من خانه خدا می​بینمفکر دور است همانا که خطا می​بینماین همه از نظر لطف شما می​بینمبا که گویم که در این پرده چه​ها می​بینمآن چه من هر سحر از باد صبا می​بینمکه من او را ز محبان شما می​بینم

نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت توسط حامد امامی| |